الله نامحدود است:
آیا کسی می تواند عددی مثال بزند که نتوان عدد یک را به آن اضافه کرد؟ آیا عددی وجود دارد که بتوان گفت بزرگتر از آن عددی وجود ندارد. همانطور که تصور ∞ امکان پذیر نیست و اصلا چنین عددی وجود ندارد تصور نامحدودی الله نیز همانند تصور عدد ∞ می باشد.
اتفاقا این مثال تاییدی است بر امکان وجود نامتنهی !!
سوال اینست حال که برای عدد انتهایی نیست پس می توان گفت دیگر هیچ عددی وجود ندارد به این دلیل که نمی توان آخرین عدد را انتخاب کرد؟
خب وقتی عدد وجود دارد با اینکه نمی توان عددی پیدا کرد که عدد یک را به آن اضافه کنیم خداوند هم وجود دارد ولی نمی توان به هیچ وجه حد و مرزی برایش تصور کرد..
الله بخشاینده است:
اگر بخشندگی الله به معنی روزی عطا کردن است که باید دید چگونه میلیونها انسان گرسنه در این کره خاکی بسر می برند و بخشندگی الله شامل حال آنها نشده است؟
اگر بخشایشگر است به این معنی که توبه پذیر است باز هم به این مفهوم است که تحت تاثیر افعال انسانی قرار گرفته است.
اولا اگر توبه پذیر بودن به معنی تحت تاثیر بندگان قرار گرفتن است پس به مسکینان عطا کردن هم تحت تاثیر قرار گرفتن است !
ثانیا خداوند بخشنده هست اما نه به این معنی که در نظام عالم جبر وجود داشته باشد .این نظام به گونه ای طراحی شده که هم بتوان خوبی کرد و هم بتوان بدی.
هم نیازمندی در وجود همه انسانهاست و هم اسبابی که این نیازها را برطرف می سازند
خلاصه این نظام نظام علی و معلولی مقدر شده.
بله اگر نظام کاملا جبری کاملا حرفهای شما متین بود اما نظامی از همه نظام ها بهتر است که مردم در جایی که می توانند بدی وظلم کنند راه سعادت و خوبی را پیشه کنند والا میشود همان عالم ملائکه
اما تحت تاثیر قرار گرفتن :
اگر بنده ای در اثر توبه به مرحله ای برسد که لیاقت بخشوده شدن را داشته باشد اگر او بخشوده شود به خاطر رسیدن به ان خداوند تحت تاثیر قرار گرفته ؟
مثل شحصی در اثر تمرین می تواند یک وزنه سنگین را بردارد که اگر این کارها را نمی کرد نمی توانست .
حقیقت تمام کارهای خوب و حتی کارهای بد و پاداش و عقاب الهی اینست که انسان در اثر عمل خوب یا بد به مرحله ای میرسد که مستحق عقاب یا پاداش میشود
الله تواناست:
آیا الله می تواند مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد؟ یا سنگی بیافریند که خودش هم نتواند آن را بلند کند؟
اگر در جواب می گویید الله اراده اش فقط به چیز های منطقی تعلق می گیرد پس چگونه خود به چیز های غیر منطقی مثلا عمر نوح 950 سال ،یاعمر امام زمان که 1400 سال تا حالا گذشته ، یا حرف زدن هد هد با سلیمان باور دارید؟یا از همه عجیب تر به معجزه شق القمر یا مار شدن عصای موسی ایمان دارید؟
اگر الله از هر توانایی تواناتر بود حرف او بیشتر از شیطان بر آدم و حوا اثر می گذاشت.چرا اثر حرف شیطان بیشتر از اثر حرف الله بود؟
قدرت خداوند به چیزهای محال تعلق نمیگیرد .مثلا مربعی خلق کند که چهار گوش نباشد .
اما چیزهای محال با خارق العاده تفاوت دارند .عمر زیاد انسان محال نیست فقط خارج العاده هست .
تمام مثال هایی که شما زده اید هیچ کدام محال نیست بلکه اینها همه ممکن است .اما عادتا نمشود نه اینکه محال باشد
مثلا در 1000 سال پیش پرواز در آسمان خارق العاده بود اما الان امکان دارد.ولی خیلی چیزهای امکان ندارد که وجود داشته باشد مثلا یک کره زمین در تخم مرع جا بشه
الله عالم است:
آیه 155 سوره ماده بقره می گوید: و البته شما را به سختیها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم.
اگر الله از همه چیز آگاه است آزمایش برای چیست؟ آن هم آزمایشی که قبل از آن به فرد مورد آزمایش در مورد چگونگی آزمایش ، زمان آزمایش و مکان آزمایش هیچ اطلاعی داده نشده است.و چه بسا که آن آزمایش از توان فرد آزمایش شونده خارج باشد.این الله که از نتیجه آزمایش اطلاع کامل دارد بنده خود را در صورت سر بلند بیرون نیامدن از امتحان راهی جهنم می کند.
علم دو گونه است .
یک علم همان علم عادی هست که همه آنرا میشناسیم یعنی وجود صورت ذهنی معلوم در ذهن یا همان مفهوم در ذهن
شق دوم علم همان تحقق و وجود است .(به تحقق یافتن می گوییم علم به این دلیل که علم به معنی حضور معلوم هست که در تحقق یافتن چیزی این حضور هست )
مثلا استاد طبق تجربه اش می داند شاگردش در اخر سال نمره قبول را می اورد .این می شود علم اولی .اما هنوز این قبول شدن محقق نشده است.وقتی نمره را اورد انوقت محقق می شود که این محقق شدن همان شق دوم علم هست .
حال آیاتی که چنین میگوید :
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ
و البته شما را می آزماييم تا مجاهدان و شكيبايان شما را بشناسیم و گزارشهاى [مربوط به] شما را رسيدگى كنيم
منظور همان تحقق معلوم است که شق دوم علم است .
ناسخ و منسوخهای قرآن یکی دیگر از دلایلی است که ثابت می کند علم الله کامل نیست.
آیه 106 سوره بقره می گوید " هر چه از آیات تازينامه را نسخ کنیم یا حکم آن را متروک سازیم بهتر از آن یا مانند آن بیاوریم.."
آیه 187 سوره بقره که در آن الله در حکم خود در مورد مباشرت مردان با زنان خود در ماه های رمضان تجدید نظر می کند دلیل دیگری بر کامل نبودن علم الله ست.
این هم جلوه دیگری از بیسوادی مستشکل :
نسخ به معنی عوض شدن حکم خداوند نیست بلکه به معنی اینست که حکمی فقط به درد یک دوره خاص می خورده.
اگر نسخ چنین معنی میداد که خداوند حکمش را عوض کرده به این خاطر که فهمیده این حکم ناقص است یا اشتباه حرف شما درست بود
اما حقیقت اینست که عوض شدن حکم خداوند به این معنی است که تنها در یک دوره و برهه خاص ان حکم مصلحت داشته و در زمانهای بعدی مصلحت ندارد.
البته موارد دیگر هم هست مثلا حکمی برا بندگان آمده ولی بعدا به خاطر اینکه ترحمی به انها بشود آن حکم تخفیف داده میشود.
مثال میزنم که مسئله کاملا روشن شود :
یک زمان حکمی در مجلس بعد از تصویب عوض میشود
اینجا سه حالت دارد : ( حالت اول نشان از نقصان علم است اما دو حالت بعد ربطی به نقصان علم ندارد)
اول:حکم اول کارشناسی نبوده و اشتباه بوده
دوم:حکم قبلی کارشناسی بوده ولی زمان و شرایط عوض شده و دیگر حکم قبلی به درد زمان جدید نمی خوره
سوم :حکم کارشناسی بوده اما بعد از تصویب برای اینکه به مردم ترحم شود آن حکم تخفیف داده می شود.
آن ایه در سوره بقره که در مورد مباشرت مردان با همسرانشان در ماه روزه بوده از سنخ سوم می توان برشمرد