برای من مهم نیست فلسفی باشد، دینی باشد،بین دو کافر باشد یا بین دو مسلمان.
من فقط سوال می پرسم و از شما پاسخ طلب می کنم.
پاسخی که من را ارضا کند و در قلبم نور یقین بتاباند. البته باید قابل درک برای من باشد.
خوب سوال اول
من می گم روزی انسان چشم باز کرد و خود را شناخت.
به اطراف نگاه کرد و چیز هایی دید که سازنده آنها را نمی دانست.
پس موجودی خیالی در ذهن خود ساخت و به او گفت خدا و همه چیز را به او نسبت داد.
خوب امروز با این همه نظریه های علمی دیگر چه نیازی به خدا داریم؟
و چیزی را که نیاز نداریم چرا بپرستیم.؟
هیچ کدام از نظریه ها به اثبات نرسیده...و میتوان خلاف نظریه را نیز ثابت کرد...
پس تو همچنان نیاز به نوری از حقیقت داری...تا بر آینه ی اندیشه ات بتابد...
انسان هنوز نتوانسته اندام خود را بشناسد...انسان هنوز در شک است که آیا از میمون به وجود آمده یا از جنس خودش؟نظریه های فراوانی هم در این مباحث بیان شده...
تو مثل این هستی که چیستانی داری...و برای تو جواب های زیادی وجود دارد...تو مناسب ترین جواب را برای سوالت انتخاب کن...آیا میتوانی نظریه هایی را که امکان دارد خلاف آن نیز ثابت شود تکیه گاه عقلت بدانی؟ ... بی شک نه...پس علم انسان و ابزار انسان برای کشف حقیقت بی فایده هستند...زیرا این همه وقت است دم از ستاره میزنیم...ولی تا کنون از منزومه ی شمسی به بیرون نرفته ایم...و میان کهکشان را هنوز کشف نکرده ایم... وقتی انسان ناتوان است که بزرگترین را ثابت کند...و ناتوان است که کوچکترین را ثابت کند...و ناتوان است که حتی تایین کند در کجای این هستی است؟ شما بر چه تکیه میکنید؟ بر نظریه ای از جانب شخصی که نه کوچکترین را میداند...نه بزرگترین..نه آینده و نه گذشته ی گذشته ها را؟ پس به ناچار برای تایین جا و مکان رو به
مذهب می آوری...مذهبی که تنها انسان را دربر میگیرد... نه حیوان را...پس تو به دنبال مذهب مناسب برای مجهول خود میگردی...و ما مناسب ترین دین را به تو معرفی میکنیم..
که آن دین اسلام است...و دلایل کافی از برای اثبات درستی کتاب آن نیز هست...نگاه کن کسانی که به آخرت معتقد هستند..چه قدر در جنگ...و در مقاومت موفق تر هستند؟
حتی از جانشان میگذرند...و اینچنین حق را به جا می آورند...
حق واژه ای است که از زمان وجود وجدان...و خدا به کار میرود...اگر تو معتقد به دنیا نیستی...میتوانی هر کاری بکنی...میتوانی مال یتیم را بخوری...شاد باشی..و بعد از کشتن دختر بچه ای شب را راحت استراحت کنی...
ولی این کار برای تو تلخ و ناگوار است...
زیرا در درونت حق و نور حق وجود دارد...
حقیقت اسلام بر هیچ جناهی تکیه ندارد...
خدا بی رنگ است...
چون بیطرف است...چون عادل است...
فرض کن در کیسه ای حروف الفبا ریخته شده...
و چند نفر با چشمان بسته باید حروفی را از این کیسه بیرون کشند..
تا با آن جمله بسازند...
اولین نفر دستش را به کیسه کرد و حرف آ را بیرون کشید...
و دومین نفر حرف ب را ....
به این ترتیب کلمه ی آب ساخته شد..
ولی تو فکر میکنی به همین ترتیب میتوانی جمله ای بسازی...و جزئیات آن را بیان کنی؟اگر به نظر عاقلانه می آید...امتحان کن...
و با چشم بسته با همین حروفات و با همان کیسه یک مقاله در باره ی نظریه های وجود هستی بنویس...
اگر تو با این روش تواسنتی...این مقاله را بنویسی باور میکنم که خدا وجود ندارد و این نظام خود به خودیست...
اگر این نظام خود به خودی بود...چه پاسخی برای درک زیبایی طبیعت یا زیبایی جنس مخالف داری؟
قبول کنیم که ما یک حیوانیم...ولی حیوان ها آیا وجدان دارند؟
چه پاسخی برای قرانی داری که آن را بی سوادی از بالای کوه الهام گرفته؟
بگذار مژده ای بدهم...امروزه دانشمندان بزرگ...برای کشف راز آفرینش روی قران و روی کتاب های آسمانی مطالعه میکنند...
زیرا به پاسخ های درستر از نظریه هایشان میرسند...