سلام
حرف خوبی زدی ، ولی بدان قبل از اینکه من را بفهمد ، اندیشه را فهمید و با اندیشه به من رسید .
ببین انسان وقتی خواب میبیند ، مطماً است که بیدار است و اصلاً باور ندارد که خواب است . چون اگر بداند که خواب است دیگر ترسی ندارد ، یعنی اینکه اگر شیری به او حمله کرد فرار نمیکند ، چون خواب است و میداند که به او ضرری نمیرسد ویا اگر از بلندی پرت شد فریاد نمیزند ، پس اینکه میترسد و فریاد میزند میداند که بیدار است ودر این قضیه شک نمیکند
ولی وقتی بیدار است گاهی شک میکند که خواب است یا بیدار است . همین شک باعث میشود من بوجود بیاید
پس من قبل از شک نیست بلکه بعد از شک است و بعد باید فکر کند که این من از کجا آمده و به کجا میرود
سلام
آیا در خواب یا در بیداری من خود را درک می کند؟
از کجا معلوم که در خواب کس دیگری نیست که خواب می بیند؟
یا در بیداری کس دیگری نیست که بیدار است؟
اندیشه توسط چه کسی صورت می گیرد؟
چه کسی فاعل اندیشه است؟
چه کسی در بیداری حضور دارد؟
چه کسی در خواب حضور دارد؟
چه کسی در بین خواب و بیداری در رفت و آمد است؟
آیا اگر بیداری نبود خوابی در کار بود؟
آیا اگر خوابی نبود بیداری در کار بود؟
مثال شما در مورد خواب کلیت ندارد و یک نقض هم دارد برای من اتفاق افتاده که در خواب گریخته ام و هیچ تفاوتی بین خواب و واقعیت درک نکرده ام تا زمانی که از خواب برخاسته ام و خدا رو شکر کرده ام که خواب بوده و بیداری نبود.
اما اینکه شک می کند و خواب می بیند و بیداری را درک می کند یک من است که آن نفس ماست.
اگر این من نباشد هیچکدام از این اتفاقات نمی افتد.
و علم ما به این من یک علم حضوری است نه علم حصولی که با اندیشه بدست می آید.
مانند مثال ابن سینا : انسان معلق در فضا