خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.

لطفا برای ورود نام کاربری و رمز عبورتان را وارد نمایید



 
جستجوی پیشرفته

12908 ارسال در 2571 موضوع- توسط 10768 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: حسین پادگان
سپتامبر 09, 2010, 12:32:26 pm
تالار گفتمان قرآن و اعتقادات اصول دین امامت و ولایت سخن از خلافت دوازده امام بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله به روایت اهل
صفحه: [1]   پایین
ارسال به دوستانچاپ صفحه
نويسنده موضوع: سخن از خلافت دوازده امام بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله به روایت اهل  (دفعات بازدید: 167 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
ahlobit
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 9


- تشکرات اهدایی این کاربر: 0
- تشکرات دریافتی این کاربر: 4


« : ژانویه 25, 2010, 11:46:20 pm »

سخن از خلافت دوازده امام بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله به روایت اهل سنت

بعد از اثبات امامت وخلافت بلا فصل امام امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام سخن از امامت بقیه امامان به میان می آید .

فشرده بحث در این زمینه چنین است:

اولا روایات متعددی در کتب اهل سنت و شیعه امروز در دست ماست که به صورت کلی سخن از خلافت و ولایت(دوازده امام)بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله می گوید این احادیث در منابع بسیار معروف اهل سنت مانند صحیح بخاری ،صحیح ترمذی ،صحیح مسلم،صحیح ابی داود و مسند احمد ابن حنبل و امثالهم نقل شده است

در کتاب منتخب الاثر دویست و هفتاد ویک حدیث در این زمینه نقل کرده که قسمت قابل توجهی از آن از کتب علمای تسنن و بقیه از منابع شیعه است.

به عنوان نمونه در صحیح بخاری که معروفترین کتاب اهل سنت است چنین می خوانیم:

جا بربن سمره می گوید:از پیامبر صلی الله علیه واله شنیدم که فرمود:یکون اثنا عشر امیرا-فقال کلمه لم اسمعها-فقال ابی انه قال کلهم من قریش :دوازده امیر بعد از من خواهند بود - سپس جمله ای فرمود که من نشنیدم-پدرم گفت پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود همه آنها از قریش هستند.صحیح بخاری،جز نهم،کتاب المقام ،ص100

و درصحیح مسلم همین حدیث را چنین نقل می کند:لایزال الاسلام عزیزا الی اثنا عشر خلیفه ثم قال کلمه لم افهمها فقلت لابی ما قال فقال کلهم من قریش؛اسلام همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه و جانشین سپس کلمه ای فرمود که نفهمیدم و از پدرم سوال کردم پدرم گفت پیامبر صلی الله الله علیه وآله فرمود همه آنها از قریشند.(کتاب الاماره ،باب الناس تیع لقریش)و در کتاب مسند احمد حنبل هم می خوانیم:از پیامبر صلی الله علیه وآله درباره خلفای او سوال کردند حضرت فرمودند:اثنا عشره کعده نقبا بنی اسرائیل:آنها دوازده نفرند همچون نقبا وروسای بنی اسرائیل که دوازده نفر بودند.مسند احد،ج1،ص398

محتوای این احادیث:این احادیث که در بعضی عزت اسلام را در گرو دوازده خلیفه ودر بعضی دیگر بقا وحیات دین را تا قیامت در گرو آن دانسته و همه را از قریش و در بعضی همه را از بنی هاشم معرفی کرده بر هیچ مذهبی از مذاهب اسلامی جز بر شیعه تطبیق نمی کند،چرا که توجیه آن طبق اعتقاد تشیع کاملا روشن است،درحالی که علمای اهل سنت برای توجیه آن گرفتار بن بست شدیدی شده اند .

آیا منظور خلفای چهار گانه  نخستین به اضافه خلفای بنی امیه و بنی عباس می باشد؟

در حالی که می دانیم نه تعداد خلفای نخستین دوازده نفر بود ونه به انضمام بنی امیه وبنی عباس و این عدد دوازده با هیچ حسابی تطبیق نمی کند .

بعلاوه درز مان خلفای بنی امیه  کسانی مثل یزید و در میان بنی عباس کسانی چون منصور دوانقی وهارون الرشید بودند که در ظلم و استکبار و جنایت آنها احدی تردید ندارد و ممکن نیست آنها به عنوان خلفای پیامبر مایه عزت و سربلندی اسلام محسوب شوند ،هر قدر معیارها را ساده فرض کنیم باز آنها بیرونند.

و از اینها که بگذریم عدد دوازده را در هیچ مورد جز ائمه دوازده گانه شیعه نمی یابیم.

بهتر است رشته سخن را در این جا به دست یکی از علمای معروف اهل سنت دهم :

سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی در کتاب ینابیع الموده چنین می گوید:

برخی از محققین گفته اند:احادیثی که دلالت دارد که خلفا بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله دوازده نفر است مشهور است و از طرق زیادی نقل شده ،آنچه با گذشت زمان به دست می آید این است که مراد رسول خدا صلی الله علیه وآله 12 جانشین از اهل بیت و عترت او هستند زیرا ممکن نیست این خدیث را بر خلفای نخستین حمل کرد چه آنکه آنان بیش از چهار نفر نیستند و نیز بر بنی امیه تطبیق نمی شود زیرا آنان از دوازده نفر بیشترند و همه انان به جز عمر ابن  عبدالعزیز  ظالم و ستمگر بودند و دیگر اینکه آنان از بنی هاشم نبودند و پیامبر صلی الله علیه واله فرموده تمام دوازده نفر از بنی هاشمند همان گونه که عبدالملک ابن عمر از جابن سحره نقل می کند و آهسته سخن گفتن پیغمبر صلی الله علیه وآله در اینکه آنها از کدام طائفه هستند شاهد همین سخن است زیرا جمعی از خلافت بنی هاشم خوشدل نبودند و همچنین حدیث قابل تطبیق بر خلفای بنی عباس نیست زیرا عدد آنها بیش از 12نفر بوده است و از این گذشته آنان به آیه مودت ((قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی))(سوره شوری،آیه23)عمل نکردند وحدیث کسا را نادیده گرفتند !

بنابراین حدیث فقط بر دوازده امامی که از اهل بیت و عترت پیامبر صلی الله علیه وآله بوده اند قابل تطبیق است.زیرا آنان از نظر علم ودانش از همه دانشمند ترند ،واز نظر زهد وتقوی از همه زاهدتر و از نظر حسب ونسب از همه عالیتر ند و آنان کسانی هستند که علوم و دانشهای خود  را به وراثت از جد خود رسول خدا به دست آورده اند وآنچه این نظر را تایید می کند حدیث ثقلین واحادیث دیگری است که از پیامبر صلی الله علیه وآله رسیده است))(ینابیع الموده،ص46)

جالب این که در گفتگوئی که با بعضی علمای حجاز در سفر مکه داشتیم ،تفسیر دیگری بر این حدیث از آنها شنیدیم که چگونگی بن بستی را که آنها در این زمینه با آن روبه رو شده اند روشن می سازد آنها می گفتند:شاید منظور از دوازده خلیفه چهار خلیفه نخستین است که در آغاز اسلام بودند و تعداد دیگری که در آینده خواهند آمد وهنوز ظاهر نشده اند))! و به این ترتیب ارتباط و به هم پیوستگی این خلفا که از این حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله (واحادیثی که بعدا می آوریم1و2)به خوبی روشن است نادیده گرفته اند .

اما سخن ما این است چه لزومی دارد تفسیر روشن حدیث را که با امامان دوازدهگانه شیعه هماهنگ است رها کنیم و خود را به وادیهایی بیفکنم که بن بستش معلوم است.

1.هرکس بمیرد وامام زمانش را نشناسد...

جالب این است که در حدیثی که در کتب اهل سنت نیز از پیامبر صلی الله علیه وآله می بینیم من مات بغیر امام مات میتت جاهلیه ؛کسی که بدون امام از جهان برود مردن او مردن جاهلیت است!))المعجم المفهرس لالفاظ حدیث نبوی ،ج6،ص302  ،همین حدیث در منابع شیعه به این صورت امده است:کسی که بمیرد وامام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.

این حدیث به خوبی نشان می دهد که در هر عصر وزمانی امام معصومی وجود دارد که باید او را شناخت و عدم شناسایی او آنچنان زیانبار است که انسان را از سرحد دوران کفر وجاهلیت قرار می دهد.

آیا منظور از امام وپیشوا در این حدیث همان کسانی است که در راس حکومتها قرار دارند چنگیزها وهارونها و یزیدها و زمامداران وابسته!!!!!!!!!؟

بدون شک جواب این سوال منفی است ،چرا که زمامداران غالبا افرادی نادرست و وابسته به شرق وغربند و عامل سیاستهای بیگانه بوده وهستند و مسلما شناسایی آنها و پذیرش امامتشان انسان را به دارالبوار و جهنم می فرستد.

پس روشن می شود که در هر عصر وزمانه ای امامی معصوم است باید او را پیدا کرد و رهبری او را پذیرا شد.

البته اثبات امامت یکایک امامان علاوه بر طریق فوق از طریق نصوص وروایاتی که از هر امام سابق نسبت به امام لاحق رسیده وهمچنین از طریق اعجاز آنها نیز محقق است.

و2:وبعد جالب است این سخنان فیلسوف خارجی رابخوانید(پرفسور هانر کربن):

 

من يك فيلسوفم و از ديدگاه فلسفه به اين نتيجه رسيدم كه خدا فياض علي الاطلاق است؛ يعني بايد لحظه به لحظه فيض خداوند به عالم هستي برسد و براي رسيدن فيض الهي، واسطه فيض لازم است و به تعبير فلاسفه بايد يك انسان كاملي وجود داشته باشد تا خدا فيوضات خود را به اين شخص بدهد و او در عالم منتشر كند و وقتي در تمام اديان كنكاش كردم، ديدم كه هيچ يك از اديان آسماني به اين موضوع نپرداخته‌اند و اين براي من جاي سئوال شد.
هانري كربن در ادامه نطق تلويزيوني خود مي‌گويد: به عنوان مثال وقتي به دين يهود مراجعه كردم، ديدم يهود مي‌گويد بعد از حضرت موسي و حدود 4 هزار سال است كه پيامبري نيامده، ولي خواهد آمد. وقتي به مسيحيت رجوع كردم، ديدم مسيحيان مي‌گويند بعد از عيسي پيامبري نيامده، ولي خواهد آمد، اما وقتي به دين اسلام مراجعه كردم، ديدم مسلمانان مي‌گويند، بعد از محمد (ص) ديگر پيامبري نيامده و نخواهد آمد، در حالي كه در همه اديان گفته شد كه بعد از پيامبرشان پيامبري خواهد آمد، اما در اسلام مي‌گويند بعد حضرت محمد (ص) پيامبري نخواهد آمد.


هانري كربن اينگونه ادامه مي‌دهد كه: من هرچه فكر كردم ديدم اين سخنان از نظر علمي درست نيست، چون عالم هستي نياز به واسطه فيض الهي دارد و از طرفي به اين موضوع رسيده بودم كه بين علم و دين خدا امكان جدايي نيست، چون كه علم كشف حقايق نهفته در جهان است و در تمام علوم تلاش بر اين است كه آنچه خداوند در جهان هستي به وديعت گذاشته است را كشف كنند و دين، پيام خدا و شريعت و قوانين الهي است. پس نتيجه مي‌گيريم هردوي اينها به خدا باز مي‌گردد. پس ممكن نيست بين خلقت و شريعت خدا جدايي باشد و امكان تضاد بين اين دو وجود ندارد. پس بايد آنچه علم گفته شرع هم بگويد و آنچه شرع گفته علم هم بايد به او برسد. پس من از لحاظ علمي بر اين باورم كه زمين نبايد يك لحظه خالي از حجت خدا باشد. هانري كربن در ادامه نطق خود چنين مي‌گويد: براي حل اين قضيه به ايران سفر كردم و به حضور علامه طباطبايي رسيده و مشكلم را با او در ميان گذاشتم. علامه در پاسخ من چنين گفت: تحليل‌هاي تو كاملاً منطقي است و نتايجي كه به دست آورده‌اي هم از لحاظ علمي و هم از لحاظ ديني درست است، اما از نظر علمي جايي ذكر نشده كه حجت خدا حتما بايد پيامبر باشد. علم مي‌گويد حجت خدا بايد انسان كامل باشد و مذهب تشيع مي‌گويد قبل از اينكه پيامبر (ص) از دنيا برود از اميرالمومنين (ع) به عنوان نفس و جان نام مي‌برد و اين يعني اينكه حضرت علي (ع) هيچ تفاوتي با پيامبر (ص) جز در نبوت نداشته و اميرالمومنين (ع) را جانشين خود معرفي كرده است و حضرت علي نيز بعد از خود ائمه طاهرين (س) را جانشينان خود معرفي مي‌كند و تا الآن كه حضرت مهدي (عج) كه حجت‌الله و جانشين پيامبر (ص) روي زمين است، پس عالم هستي از اول تاكنون بدون خليفةالله نبوده است.

هانري كربن آن شب جلوي چشم همگان مي‌گويد: اي مردم! بعد از گفت‌وگويي مفصل با علامه طباطبايي به اين موضوع پي بردم كه هيچ تناقضي بين علم و دين وجود ندارد و فهميدم عالم لحظه‌اي بدون حجت نبوده است و به اين نتيجه رسيدم، تنها ديني كه در اين كره خاكي، جامع و كامل است و حقايق را بيان مي‌كند، اسلام شيعي است و دليل شيعه شدن من نيز همين بوده است.

میگویم:پس در حقيقت، يكي از مباني مهم اعتقاد به مهدويت در مذهب شيعه اين است كه عالم لحظه‌اي خالي از حجت خدا نيست.
وي با بيان اينكه يكي ديگر از مباني اعتقادي به مهدويت، بشارت آمدن حضرت مهدي (عج) در كل اديان است، تصريح كرد: در كتاب انجيل، آيات فراواني راجع به منجي آمده است و از منجي به عنوان پسر انسان نام برده شده است.


مشاهده كاربراني كه از این پست تشكر كرده اند:

بهروز, hamed.drd

براي اين پست, 2 كاربر تشکر کرده اند
گزارش به مدیر انجمن   خارج شده است
محمد جواد
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 5


- تشکرات اهدایی این کاربر: 0
- تشکرات دریافتی این کاربر: 0


« پاسخ #1 : فبریه 15, 2010, 01:58:22 pm »


 Roll Eyes
گزارش به مدیر انجمن   خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
ارسال به دوستانچاپ صفحه
پرش به :  


تماس با ما
Developed By ALMOBIN